شهری با چشمان نقرهای
به آسمان ابری نگاه میکنم، سرد و ابری. جلوی خانه نشستهام. خیالم تخت میشود که بالا نیستم. بالا تو آسمان و نشسته توی هواپیمایی که همه مردهها روی صندلی ردیف به ردیف نشستهاند.
(من با مردهها همسفرم. یک هواپیما پر از مسافران مرده که معلوم نیست به کجا میروند.) من به لاس وگاس میروم. نه برای قمار -چیزی برای باختن ندارم. چیزی که من دارم اینجا به درد کسی ن…


