نویسنده ایرانی -نویسنده امریکایی
·این یادااشت ۲۰۱۶ نوشته شده یعنی هشت سال پیش .من همه چیز را عوض کردم.قاعده وقانونی برای سفرهام گذاشتم و شرایطی .۱- جلسات ضبط می شن.۲- برای این که کسی مسول گروهی با من عکس یادگاری بگیره و بیزنسش را راه بندازه جایی نمی رم.۳-جایی که سیاسی کار باشند و کتاب نخوان نمی رم ۴-در هر جلسه ای تعداد مشخصی کتاب امضا شده ازمن بگیرند۵-.دعوت کننده حتما باید هتل بگیره خونه اره عوره و شمسی کوره نمی رم .این را البته چند سال پیش حل کردم که دعوت دانشگاه برکلی رد کردم.اما خانه بچه های کارگاه می رم. اگر بچه های کارگاه کولی ها جایی باشند که دعوت شدم؛ حتما می رم که بزنیم تو سر کله هم و عشق وحال کنیم وکولی بازی دربیاریم.
۶-ضمنا حق جلسه وهمه شرائط با ایمیل به دعوت کننده فرستاده میشه.به پیام هایی که درمسنجرگذاشته میشه جواب نمی دم.باید ایمیل بزنند
۷-من به خاطر دست بریده حضرت عباس در هیچ جلسه ای شرکت نمیکنم.چون اول باید به فکر دست خودم باشم..
اول انقلاب ، فیلم هایی که ساخته می شد تماشایی بود .
کارگردان انگار هنوز دوزاریش نیفتاده بود که انقلاب شده ، وقتی می خواست محاکمه محکومی رانشان بدهد دادگاه را نشان می داد و وکیلی وقاضی که لباس مخصوص می پوشیدند و باکلمات اتشین ازمحکوم دفاع می کردند.یعنی درست همان روزهایی که ادم ها فله ای محاکمه می شدند و قاضی وکیل مدافعی درکار نبود سخنرانان اتشین مزاج در دادگاه های توفیلم داد سخن می گفتند و از محکومی دفاع می کردند.
هیچ کس به ذهنش نمی رسید که این تصاویر مال جای دیگر وزمانه دیگریست و سیستمی دیگر وحالا روزگار دیگر شده و وکیلی درکار نیست و حاج اقا می تواند با گرداندن تسبیحی کسی را به بهشت یا جهنم بفرستد.
القصه ...یوا ش یواش دوزاری کارگردانان محترم افتاد و اول ریشی روی صورت وکلا ظاهر شد وبعد دم پایی و بعد ....
هاهاها حالا دیگر نمی دانم که چه جوری دادگاه رانشان می دهند
این را گفتم تا حکایت نویسندگان خودمان ونویسندگان این جا را بگویم.
ما هنوز کاریکاتوری از جهان نویسندگی هستیم وازحرمت نویسندگی و اصولی که باید رعایت شود.
درجهان به سامان وقتی نویسنده ای دعوت می شود
1-حتما از جلسه او فیلمی ویا .ضبط می شود تا روزی روزگاری دوباره جزو کار نویسنده به عنوان حرفها وسخن های نویسنده به خواننده عرضه شود ویا درارشیو نگه داشته می شود.
2-یعنی دعوت براساس نیاز زمانه صورت می گیرد وانتشارکتاب و نویسنده ای که حرفی برای گفتن دارد.
3-ما نویسنده رابرای چه دعوت می کنیم ؟ من بارها دعوت شده ام و بارها خودم را اماده کرده ام برای حرفها و جلساتم ولی کسی حتی یک کلمه از ان ها را ضبط نکرده.
4-میراث فرهنگی فقط ساختمان ها و مجسمه ها و....نیستند حرف هایی که نویسندگان وهنرمندان یک کشور می زنند هم باید ارشیو شود.
5-فقط دولت یا حکومت را محکوم کردن چیزی از مسئولیت ما کم نمی کند. وقتی نویسنده ای 5 یا شش ساعت سوار هواپیما می شود ومی رود تا بیست دقیقه حرف بزند -اگر دعوت از او برای پرکردن برنامه نباشد ویا ...حرفهایش باید ضبط شود
6-ما چه جور انتظارداریم به فرهنگ ما احترام بگذارند وقتی وقت نویسنده وهنرمند برایمان مفت نمی ارزد ؟ کی باید احترام بگذارد وچه جوری ؟
7-جلسات سن دیاگو -واشنگتن دی سی -گلکری - دوتا جلسه درلس انجلس -دوتا جلسه درساکرونتو و.....صدها جلسه دراروپا و ....ترکیه و.... داشته ام از ان ها چه چیزی مانده است؟
8-تنها برنامه منسجم برنامه پیتزبورگ بوده که دعوت کنند امریکایی است و هم چنین سن دیاگو به هممت سعید نوری بوشهری جلسات ضبط شده.
9-حتی ازطریق اسکایپ وکاملا مجانی بدون دستمزد یا فروش کتاب برای دانشجویان وانکوور برنامه گذاشتم .هاهاها سه ساعتی جلسه طول کشید کلی هم عشق کردند رفقا ولی حتی یک کلمه اش به دست من نرسید
ها؟
دوستان ما هنوز اندرخم یک کوچه ایم ....برای بی اعتنایی به اثار فرهنگی هیچ حکومتی را سرزنش نکن
این را بدانید که نویسنده امریکایی اگر برنامه اش ضبط نشود اسمان را به زمین می کشد.هاهاها نه خودش که ای جنتش و ناشرش.
ما نویسندگان ایرانی باید کتاب کول کنیم و چمدان باربزنیم وتازه از کول وکمر که می افتیم هیچ دوستان یادشان می رود که پول کتابی را که برداشته اند بدهند.
این اتفاق برای من دراتلانتا افتاد ...نه این که طرف بخواهد زرنگی کند ویا بی پول باشد فقط ایشون یادش رفت سه تا کتاب را برداشت بعد بانو صابری هم رویش نشد بگوید ایشون هم فراموش کرد.
واز این فراموشی ها زیاد اتفاق می افتد.چون فرض اصلی. براین است که نویسنده صلواتی زندگی میکند و صلواتی باید کارکند.
می دونید قصه هم قصه قاضی در فیلم های بعداز انقلاب است ...هاهاها
تواین سیستم ما به عنوان نویسنده باید شکل واقعی خودمان را نشان بدهیم تا خوانندگان محترم بدانند کجای کاریم.
من هم که حرف می زنم برخی دلشان می خواهد همه چیز را ماست مالی کنم نه
ماست مالیزشن کار من نیست
من فک می زنم تا نفس دارم
چون خیال می کنم بایدبگم تا درست بشه.
البته روی همه این ها می توانید حماقت نویسنده ای که من باشم را هم اضافه کنید که توی هوا می نویسید وبرای خودش ارشیوی ندارد...
اوریل-۲۰۱۶



همه حقیقت داره متاسفانه و چه غمانگیز که ما چنین دید و رفتاری داریم. خوشحالم منیرو جون شما مطرح کردین. چون همینکه دهوتی را با شرایط ذکر شده خودتون قبول کنید درس بزرگی است که امیدوارم روزی جایش در فرهنگ ما باز بشه.
چقدر ناامید کننده است این وضعیت. چقدر هر چی گذشته بدتر شده که بهتر نشده و همه تقصیرها را بیشتریا فقط حکومت فاشیستی میدونن. نکته در مورد میراث فرهنگی بودن حرف هایی که نویسندگان وهنرمندان یک کشور می زنند خیلی به جا و جالب بود.