Moniro’s Newsletter  : Life and Literature

Moniro’s Newsletter : Life and Literature

Memoir Writing Class

هوشنگ گلشیری

حرفای نگفته بزن

Moniro Ravanipour's avatar
Moniro Ravanipour
Dec 04, 2024
∙ Paid

حرفای نگفته بزن

گلشیری آدرس خانه‌اش را داده بود به من که هر وقت رسیدم تهران بروم خانه‌اشان و داستان بخوانم.

مثل همیشه اتوبوس مهین‌تور زود رسید و من دو ساعتی توی ترمینال گشت زدم و بعد راه افتادم.

ساعت شش در خانه هوشنگ گلشیری بودم.

در سکوت ماندم تا وقت بگذرد. کنار در نشسته بودم توی کوچه و داستانم را ورق می‌زدم. همه جا ساکت بود و ترددی نبود ... یک ساعت بعد بود که در باز شد و قد و بالای هوشنگ گلشیری لای در پیدا و ناپیدا ... دختر چرا زنگ نزدی؟

می‌دانست که از کجا می‌آیم. در خانه سپانلو گفته بودم که من شیراز زندگی می‌کنم.

سلام کردم و رفتم داخل. تمام وسایل خانه وسط سالن جمع شده بود. توی بسته‌ها و جعبه‌های مقوایی ...

و خودش درگیر دندان‌درد… دستش روی گونه راستش بود ...

نگاه مرا که دید، گفت داریم جا به جا می‌شیم و دست‌هایش را مثل دو تا بال کبوتر تکان داد ... رفت دو تا چای ریخت و آمد: بخوون

من مشتاق خواندن و بی‌خیال آن‌چه که در خانه می‌گذرد، خواندم ....

بعدها فهمیدم که خانه را دوستی به آنها داده بود تا مدتی بمانند یا کرایه کنند و حالا می‌خواست آن را بفروشد یا خودش بیاید در آن بنشیند و آنها دنبال خانه می‌گشتند ...

من یک بار این صحنه را در جایی توضیح مفصل داده‌ام؛ در مصاحبه‌ای شاید.

این تصویر هوشنگ گلشیری، دست روی سمت راست چانه، تکیه داده به خرت و پرت‌هایی که وسط سالن جمع شده بود و من که دو زانو نشسته‌ام و تمام شب به شوق همین دیدار نخوابیده‌ام.

یک نفس خواندن من ...سر تکان دادن‌های او.

This post is for paid subscribers

Already a paid subscriber? Sign in
© 2026 moniro ravanipour · Privacy ∙ Terms ∙ Collection notice
Start your SubstackGet the app
Substack is the home for great culture