«دستنویس داستان «جان خسته
عق
دوشنبه گذشته وقتی میخواستیم حروفچینی این داستان را منتشر کنیم، هدی گفت: نمیخوای یه اسم دیگه براش بذاری؟ گفتم چه اسمی؟ چیزی به ذهنم نمیرسه و فکر کردم هدی درست میگه اسم خیلی بده و به داستان نمیخوره. شب با همین فکر راهی دیار خواب شدم و مثل همیشه دم دمای صبح خوابگرد همه این سالهای من بدون چهره و فقط با صدا جلوم ایستاد. گفت: واقعا یعنی نمیدونی اسم داستان چیه؟ واقعا نمیدونی؟ عق… عق یعنی استفراغ. حالا فهمیدی؟… بله فهمیدم…

