مثل همه مردهای مردم - بخش ششم
نوشته شده در تیرماه ۱۳۶۸
محضردار مثل همه آدمهای سردوگرم چشیده دنیادیده، وقتی صحبت از مهریه شد، با چشمان گشاد قلم را زمین گذاشت و از ترس فردای خود که مباد به دادگاه و کلانتری کشیده شود، در یک کلام گفت نمیشود! زن است و مهریه پشت قبالهاش و خدای نکرده اگر روزگاری اتفاقی ناگوار پیش آید کجا خواهد رفت؟ پری همانجور که تا به حال بیریا و شفاف خندیده بود سعی کرد مرد را متقاعد کند که…

